مولانا محمد بن احمد بيغمى
6
داراب نامه ( فارسى )
بىچون رايت حدوث برافراشت و بقلم ابداع دايرهء اين ميدان اغبر بركشيد و به پرگار ايجاد بيرنگ وجود اين گوى اخضر زد . شعر : كاف كن در مشيتش چو بگشت * صنع بيرنگ هر دو عالم زد شحنهء امر و نهى تكليفش * خيمه بر آب و خاك و آدم زد و بهيچكس طمع ندارد و به هيچ احتياجى ندارد . پس عالم بىطمع ذات پاك خداوند تعالى باشد . سؤال دوم : لقمهء بىشبهه ، فرو بردن غضب و قهرست از زيردستان خود . سؤال سوم : طاعت بىريا ، انديشه كردنست در بزرگى و وحدانيت خداى تعالى كه آن انديشه در وحدانيت او هيچ ملكى نداند به غير از خداى تعالى . [ سؤال چهارم ] : يار موافق عمل تست كه بزرگان روزگار گفتهاند : حكايت - شخصى بود از ارباب طريقت و سه يار داشت كه دايم روزگار با ايشان بسر مىبرد . روزى نشسته بود و با آن ياران صحبت ميداشت كه ناگاه پيك سلطان آمد كه برخيز كه ترا سلطان طلب مىكند . آن مرد بترسيد كه آيا سلطان با من عنايت خواهد كرد يا غضب ؟ با ياران خود گفت كه مرا سلطان ميطلبد ، با من مىآييد به حضرت سلطان ؟ يكى گفت : من يار توام چندانكه درين مقام باشى ، چون به روى از من طمع آمدن مدار . ديگرى گفت : من تا در خانهء سلطان با تو بيايم ، چون در خانهء سلطان روى من باز گردم ، با تو در خانهء سلطان نيايم . آن ديگر گفت كه من با تو پيش سلطان درآيم ، اگر عنايت بكند من با تو باشم و اگر غضب كند هم با تو باشم . اى عزيز من ، پس يار تو آنكس باشد كه با تو در پيش سلطان آيد . اكنون معلوم بايد كردن كه آن سه يار يكى مالست و يكى ديگر خويش و دوستان و زن و فرزند و سيوم عمل است . كه چون پيك حضرت اخى عزرائيل عليه السلام بقبض روح بنده بيايد ، مال درين جهان بماند ، خويشان و دوستان تالب گور بيايند ،